تبلیغات
زندگی من - :)))
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
چهارشنبه 26 آذر 1393 :: فرشته
وقتی که 30 دقیقه بامداد روز چهارشنبه هوس پست گذاشتن می کنی

و پس از مدتها میای سراغ لپتاپ که در حین ارسال ایمیل برای دوستت یک پست درهم برهم بذاری...

امروز 25 آذرماه اولین روز ثبت نام پره اینترنی بود...بعد از کلی بدو بدو و ناز کشی و خریداری میزان زیادی قرررر که توسط آموزش نسبتا محترم ریخته می شد، موفق شدم ثبت نام کنم....بالاخره بعد چند روز یک نفس نصفه نیمه راحت کشیدم....از این نفسایی که فرو میرود و برمی آید ممد حیات و مفرح ذاته...یک چیزی می گم یک چیزی می شنوین

خلاصه که ما هم بزرگ شدیم به پره اینترنی رسیدیم و به حول و قوه الهی و با تلاش بی وققه شما در دعای برای اینجانب...ان شاا... اگر عمری باشد اسفند ماه آزمون پیش کارورزی یا همون پره اینترنی خودمون را میدیم و با تکیه برموارد بالا پاس می کنیم و به درجه فخیم اینترنی نائل می شویم....(با احترام فراوان به همه اینترن های عزیز...اینترن در دانشگاه ما یک چیزی پایین تر از خدمه بخشه!!!!والاااااا)

جونم براتون بگه که هدف از تمام جملات قلمبه سلمبه بالا چیزی نبود جز بیان غیر مستقیم اینکه ای عزیزان جان بدانید و آگاه باشید که امتحان پیش کارورزی از آنچه در آیینه می بینید به ما نزدیکتر است و از هم اکنون دعاهای خیر و پربارتون را از ما دریغ نکنید، باشد که تا اسفند کوله باری سنگین شود و ما پااااس شویم!!!!(مستجاب الدعوه هاش صلواااات !)

به جان خودم پتانسیل حوزوی شدنو داشتم توی این رشته های چیپ حییییف شدم

دیگه براتون بگم که پنجشنبه صبح امتحان آسکی اعصاب یا همون نورولوژی دارم که بازم ملتمس دعا هستم...حدود10 تا جزوه دارم که 4 تاشو پراکنده خوندم...ولی جزوه پاسخگو نیست فک کنم!!!!اصلا من نمی دونم چرا اینقد توی نورو خنگم!!!!

براتون بگم از تاریخ امتحان نورولوژی...از اول بخش استاد عزیز مسئول درس اعلام کردن که هم امتحان عملی و هم امتحان تئوری در روز 29 آذرماه برگزار میشه....نه یک روز اینور نه یک روز اونورتر...حرف جابه جایی امتحان هم نزنین که اصلا راه ندااااازه

یک هفته ای گذشت و انگار استاد عزیز مسئول درس تازه تقویمو چک کرده بودن و دیده بودن که بعععععللللله هفته ای که با 29 ام شروع میشه سراسر تعطیله....هیچی دیگه فک کنم توی خونه با خانم بچه هاش دور هم نشستن و برنامه ریزی یک سفر توپو کردن که آقااااا چه خوشی بگذرونیم مثلا


استاد عزیز شنگول و منگول اومد سرکلاس اعلام کرد که بچه ها از اون جایی که 29 ام بین التعطیلینه...امتحانو جابه جا میکنیم و میذاریم 27 ام!!!!

اولین ری اکشن: من!!!! :استاد یعنی چی؟ چرا 29 ام؟؟؟بعد ما کی درس بخونیم؟؟؟برنامه را دیدید؟؟؟توی برنامه تا 26 ام برای ما کلاس گذاشتین!!!!فرجه چی میشه پس؟؟؟

استاد (یعنی یک درصد فکر نمی کرد کسی مخالف باشه....اصن مث شیربرنج شد قیافش) گفتن که بچه ها خودشون و بقیه اساتید سفرهستن 29 ام و نمی تونن امتحان را برگزار کنن در نتیجه امتحان میاد 27 ام!!!فرجه؟؟؟؟فرجه نمی خواد؟؟؟!!!!!فرجه هم با اساتید بیمارستانی که چند روز آخر میرید اونجا حرف بزنین تعطیل کنین روز آخرو البته اگر قبول کنن!!!
پس امتحان تئوری و عملیتون 27 ام!!!!

من:(استادجون پیاده شو با هم بریم...کجا با این عجله!!!!)به همراه بقیه بچه ها: استاد باید رای گیری بشه یعنی چی باید نظر همه را بپرسن

نهایت کلاس تموم شد و استاد رفت و نماینده اومد و ایشونم که کمی تا قسمتی موافق بود که امتحانو پنجشنبه بدیم و برن 3-4 روزی خونه خوش بگذرونن...اصرا که بچه ها موافقت کنین!!!!29 ام تعطیل باشیم

ولی من مخالف بودم و مخالفتمم اعلام کردم گفتم من مخالفم که خودمونو داغوون کنیم توی یک روز 2 تا امتحان بدیم و بعد بریم خونه4 روز بخور و بخواب....آخه آدم عاقل با خودش چنین می کنه!!!!

نماینده:استاد گفته دو روز بهتون فرجه میدم قبل امتحان....خیلی خوبه که

من:نه خیر...استاد گفتن بیمارستانی که قراره بریم آخر ماه استاتیدش مستقلن و باید با خودشون برای تعطیلی 2 روز قبل امتحان صحبت کنیم!!! مسلما اساتید اون بیمارستان وقتی ما فقط5 روز آن جا هستیم نمیان 2 روز از این 5 روز را تعطیل کنن...با عقل جور در نمیاد!!!!(میخواستم بش بگم از طرف دیگه توهم عرضه اینکه 2 روز تعطیلی بگیری نداری برادر...برو از خدا بترس...ما رو گول نزن!!!!)

خلاصه که ما حدود7-8 نفر مخالف بودیم...طی 2 هفته هی وعده وعید دادن که استاد گفته دو روز تعطیلیم بیاین رضایت بدین!!!!و 2 هفته تمام روی اعصاب من پاتیناژ کار می کردن...هی واسطه میفرستادن که بیا برگه را امضا کن و موافقت کن(آخه آقای نماینده با من قهره) و من محکم سر حرف خودم موندم...گفتم اکی من امتحان عملیو موافقم پنجشنبه 27 ام چون اساتید شنبه نیستن...چاره دیگه ای نداریم....ولی من با امتحان تئوری پنجشنبه مخالفم...لزومی نداره استاد سرامتحان ما که دانشکده برگزار میکنه حضور داشته باشه....بعدم الان این استاد وعده 2 روز تعطیلی میده بعد که رضایت دادین و امتحان افتاد27 ام و رفتیم بیمارستان دوم، اساتید اونجا میگن ما اجازه نمی دیم تعطیل بشین!!!!

نهایت با مخالفت من و یکی از بچه های دیگه امتحان عملی پنجشنبه27 ام و تئوری شنبه 29 ام برگزار خواهد شد!!!!

یعنی ایستادگیو مقاومت در حد تیم ملی

اما براتون بگم از این بیمارستان دوم...عملا 5 روز قرار بود بریم و همون روز اول که نماینده اومد با استاد برای فرجه صحبت کنه استاد عینا خرف منو زد که شما همش 5 روز اینجایین...2 روزشم میخواین آف بشین؟؟؟خیلی جالبه....ما خیلی باهاتون همکاری کنیم یک روز قبل امتحان فقط تعطیلتون کنیم برید درس بخونید!!!!

و ته تهش همشون رسیدن به حرف من!!!!!

چند بار من بگم شما واین همگروهیای من اگه به حرف من گوش بدین موفق و بالنده می شین!!!!!واللاااااا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 دی 1393 03:09 ب.ظ
اوا اون فرشته اینستا شمایی?!!!نخند خب فکر نمیکردم شما باشی
فرشته بله...خخخخ
شنبه 13 دی 1393 02:26 ق.ظ
جدیدا بدجوری ستاره سهیل شدی كم پیدایی
فرشته خیلی کم وقت می کنم بیام وب...بیشتر اینستاسر میزنم!
شنبه 29 آذر 1393 11:22 ق.ظ
سلام حالا این که خوبه استاد زبان تخصصی ما میخواست نصف کتاب رو میان ترم واسه 1 دی بگیرهدیگه اونقدر ما گفتیم انداخت واسه هفته ای بعدش
فرشته سلااام هانیه جون
مابدبختا این دوران نصفه کتابیو گذروندیم...الان به کل کتاب رسیدیم:-)
چهارشنبه 26 آذر 1393 10:35 ب.ظ
خوشم اومد ازت خخ. شیر زن
فرشته قربون شما:-)
مرسی:-*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :