تبلیغات
زندگی من - I'm comming back:)
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
جمعه 2 آبان 1393 :: فرشته
سلااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟؟؟؟

چقد دلم برا این جا و پست گذاشتن و نظر گذاشتن و جواب دادن تنگ شده

چقد دلم برای تک تک شماها تنگ شده...

نمی دونید چقد زیاااااد....خیلی زیاااااد

اوف خیلی وقته که پست درست و حسابی نذاشتم همش مناسبتی و عجله ای بوده....

ولی این یکی از این پستاست که همه چی توش پیدا میشه...بهتر بود عنوانشو میذاشتم از شیر مرغ تا جووون آدمیزاد:)))

اول از همه گزارش درسی بدم که توی این یکی دو ماهی که تو افق محو شده بودم...بخش های گوش و حلق و بینی(همون entخودمون) و بهداشت(همون فیلد خودمون) را به سلامتی پشت سر گذاشتیم...بخش ENT خیلی سنگین بود...8 نمره امتحانش تشریحی بود و خلاصه دهنمون سرویس شد تا گذشت...به قول یک دوستی ENT گذشت ولی مث بولدوزر از روی ما!!!!

یعنی خسته بودیم در حد مررررگ...

حالا بماند که من گاستروانتریت وایرال گرفتم چند روز آخرشو و دو روز نصفه نیمه رفتم بیمارستان و 2 نمره از امتحانم کم کردن!!!!در همین حد عقده ای!!!

بیخیال ارزششو نداره...حوصله کل کل با این گروه عقده ای ومنشی عقده ای تر از خودشو ندارم

بعدش رفتیم فیلد....به مدت یکماه باید میرفتیم خانه بهداشت روستاهای اطراف اصفهان...که ما به صورت داوطلبانه رفتیم پیش مسئول تقسیممون  و یک خانه یهداشت نزدیک به خونمون را به زور به لیست خانه بهداشتا اضافه کردیم و بعدم چون مسیرش برای بقیه دور و بد بود خودمون برداشتیم:))))

خلاصه که خوشحال و شادان از این حرکتمون و خانه بهداشت نزدیک بودیم که روز اول خانم دکتر مسئول مرکز همچین دهنی ازمون سرویس کرد که تا آخر ماه متنبه شدیم....برنامه فیلد اینجوریه که باید ساعت8 تا 12 توی خانه بهداشت حضور داشته باشی و چند روز یکبار هم از طرف گروه بهداشت بازرس میاد چکتون میکنه و یکسری سوال میپرسه ببینه چیکار میکنین....ولی روتین بچه ها حدودا8:30 الی 9 میرن و دیگه 11:30 جمع وجور میکنن میرن...از طرف دیگه هر روزی که بازرس میاد فردای اون روز که مطمئن هستن دیگه کسی از گروه نمیاد دیرتر میرن...

حالا ما با یک چنین فکری روز اول حدود ساعت11:30 اومدیم بریم خونه که خانم دکتر مسئول مرکز گفتن کجا؟؟؟؟!!!!ساعت کارتون 8 تا 12 است از فردا سر8 نهایتا 8:15 اینجا باشید و 12 هم میتونین برین!!!!

یعنی قیافه هامون آویزون شد و تموم ذوق اولیه از دماغمون در اومد:((((

خلاصه که تا 29 ام همین برنامه اجرا شد....ولی در کل خیلی خوش گذشت...خیلی خوب بود...بهورزامون مهربون بودن...خانم دکترم بعد باش دوست شدیم...کلا دلم براشون تنگ می شه...جزو خاطرات شیرینم طبقه بندی شدن:)

اما از امتحان فیلد براتون بگم که 400 صفحه جزوه بود...برنامه واکسیناسیون کشوری، مراقبت کودک، مراقبت مادر، بهداشت محیط و....که فقط و فقط 20 تا سوال میدادن از کل 400 صفحه و قشنگیش اینجاست که باید یالای 8 می شدی!!!!یعنی بیماری همینو میگم!!!!یعنی هر50 صفحه یک سوال!!!!

خلاصه که خوندیم ولی نه کامل....رفتیم امتحانم دادیم...نکات پرکاربردو داده بودن و خدا رو شکر به خیر و خوبی تمووووم شد....

اما از شنبه میریم بخش رادیولوژی

فک کنم این روزها کمتر کسی باشه که خبری از اسیدپاشی های اصفهان نشنیده باشه....واقعا وحشتناکه و جنایته....نمی دونم چی بگم جز اینکه اینجا توی شهر من هیچ کس احساس امنیت نمی کنه...یکیش خود من الان دو روزه که تعطیلم شاید اگر چند ماه پیش بود همه این دو روز به گشت و گذار و خرید و... میگذشت ولی الان تمام این دو روز را توی خونه نشستم و حتی از در ساختمان هم بیرون نرفتم

شوخی نیست ...واقعا میترسم....فقط برا کارای ضروری میرم بیرون اونم در حالی که در ماشین از تو قفل باشه، شیشه ها تمام بالا حتی اگه از گرما خفه بشم توی گرمای ظهر شیشه را به اندازه میلی متری نمی دم پایین...شوخی نیست...کی میتونه تضمین کنه که قربانی بعدی من نباشم!!!!

نمی دونم باید چه اتفاقی بیوفته که حس امنیت دوباره به ما برگرده فقط اینو میدونم که مطمئنا با دستگیری عاملانش هم دیگه در حد قبل احساس امنیت نمی کنم!!!!

فقط یک افسوس بزرگ بابت اینکه چرا اطلاع رسانی اینقدر ضعیف بود....شاید اگر دختران و خانم های شهر زودتر مطلع میشدن...هوشیارتر بودن و موارد سوم و چهارم اتفاق نمیوفتاد

افسوس و صد افسوس....ولی این افسوس ها چهره زیبای یک دختر را برنمی گردونه!!!!


بعدا نوشت آب و هوایی:
شرایط آب و هوایی امشب

روی تخت نشستم، پتو روی شانه هام انداختم و در عین حال نشستم روش، هر چند دقیقه یکبار هم انگشتان را تا نزدیکی بند پروگزیمال وارد دهان مبارکم میکنم و " هااااا" میکنم که بلکم یخش بازشه بتونم براتون کامنت بذارم...

نمی دونم چرا امشب اینقدر سردمه...البته مدیونین فک کنین ربطی به دوش آب سرد عصر داشته باشه....

خلاصه که اینجا "قطب"....من در نقش " اسکیمو"....وی لاو یو پی ام سی:))))




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 9 آبان 1393 12:36 ب.ظ
بمن سر بزنید!!
اگه با تبادل لینک موافقید
بگید که با چ اسمی لینکتون کنم
ممنون
فرشته سرزدم:)
اگه دوست دارید با عنوان وبم..
منم بعد لینکتون میکنم...گرچه خیلی در قید و بند لینک نیستم، وبیو دوست داشته باشم میلینکم...البنه الان خیلی وقته لینکامو خونه تکونی نکردم:))
چهارشنبه 7 آبان 1393 07:17 ب.ظ
اخی مام دلمون تنگ همی برفته شده بود !

آدم تا میاد زرنگ بازی دربیاره ها یه جور دیگه جبران میشه

اصفهان اسیدی
فرشته :)
دقیقا...ولی کلا خوب بود
:(((
دوشنبه 5 آبان 1393 05:18 ب.ظ
سلام سلام
ما نیز دلمون تنگ شده، هم برای پستهای مجازی و هم دیدار غیر مجازی
حیف شد دیگه نیستم و گرنه کلی کنجکاو بودم ببینم خداهرشوهرها چه شکلی اند؟!

خسته درس و امتحانها نباشید :)

چه خوب که اون خانه بهداشت نزدیک خونه تون بوده، کلا نزدیک بودن خونه به محل کار و تحصیل و ... خیلی مهمه، الان من خونه مون تا دانشگاه یه عالمه دوره، مخصوصا من با اون خوابگاه بیخ گوش دانشکده کلی بدعادت شدم و الان تنبلیم میاد حتی یه ذره تو راه باشم!!

و اما اسیدپاشی ... تو تهران هم چند مورد بوده، حالا اینکه چرا صداش رو در نمیارن و به قول شما اطلاع رسانی واقعا ضعیفه خدا میدونه...
ما هم با ترس و لرز میریم دانشگاه و برمیگردیم....

انگشت در دهان آن هم تا بند پروگسیمال؟!! بسی تقدیر و تشکر داره که شما با ایننن همه مشقت برای ما کامنت میذاری! ‎
فرشته سلام عزیزم
منم دلم برات تنگ شده:-)شکل عجیبین:-)
مرررسی
خیلی خوب بود...اصن توی استرس این یکماه نبودیم...آره این خوابگاها همه را بدعادت میکنه!!
واقعاا؟!خدا نابودشون کنه
خواهش میکنم...دیگه مجاهدات من درراه کامنت گذاریه...اتاق من بدون سیستم گرمایشی خیلی سرده!!!اوج هدررفت انرژیه!!!یک اتاق12متری که یک ضلع3متریش کاااملااا درب و پنجرست به حیاط:-)
جمعه 2 آبان 1393 09:12 ب.ظ
مام جزو تک تک محسوب میشیم؟
فرشته بله مگه عیبی داره؟؟؟!!!!
پسرم یکم فرای جنسیتی به مسائل نگاه کن...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :