تبلیغات
زندگی من - 31 مرداد
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
جمعه 31 مرداد 1393 :: فرشته
اخرین دقایق مرداد ماه هم در حال سپری شدن است....

و چه مرداد ماهی بود...

گرم...آتشیــــــــن...و سخــــــت

اوووووووووف

خوشحالم که تموم شد...

دو هفته ای هست که درگیر بیمارستانیم....نه به عنوان پزشک و دانشجوی پزشکی بلکه به عنوان بستگان بیمار

مادر(مامان بزرگم) دو هفته ای هست که از سفر شمال برگشته ...و بعد از برگشت دچار تب ولرز شده بود.(حالا بماند که من چقدر بهش گفتم با این اوضاع کلیه سفر رفتین به صلاح شما نیست...یعنی خودمو خفه کردم...ولی کو گوش شنوا)..ابتدا براش تشخیص پیلونفریت گذاشته شد(عفونت کلیه) و بستری شد...چند روزی آنتی بیوتیک تزریقی گرفت و بعد مرخص شد...اما به فاصله کمتر از 24 ساعت دوباره دچار تب شد...و مجددا بستری

گویا مادر عزیزمان در منزل داروهاشو مصرف نمی کرده...خالم میگفت با اینکه من داروشو گذاشتم توی دستشو لیوان آبو دادم دستش فردا دیدم قرص توی سطل زباله افتاده!!!!! نه خدایی شما بگین آدم به چنین مریضی چی بگه؟؟؟!!!!بچه که نیست...ولی به جان خودم بدتر از یک بچه است!!!!

الان توی بستری مجددش عفونت ریه هم دیده شده...ریه اش پاک نیست...که به نظر من میتونه به برکات هم اتاقی بودن با یک مریض پنومونی باشه(دفعه اول که بستری شد)

خلاصه کلام اینکه این جایی که بستری بیمارستان دولتی و تامین اجتماعیه...نمی خوام سیاه نمایی کنم....ولی خیلی از اصول ساده را رعایت نمی کنن...مریض پنومونی که یک روزه اومده نباید با کیس دیگه هم اتاقی باشه!!!!

این از این...

از یک طرف دیگه یک چیز خیلی جالب این بیمارستانه این بود که پزشکا تخت داشتن...مثلایک اتاق دو تخته اون ته بخش مال فلان دکتر بود!!!!بعد توجیهشون این بود که دکتر که نمی تونه دوره بیوفته توی بخش مریض ببینه!!!!فقط میتونه بره توی یک اتاق!!!!

اصن من سکووووت میکنم

والا بیمارستان های ما که آموزشیه این جوری نیس

دیگه اینکه توی همین یک هفته پسرخالم هم بیمارستان بستری بود...حالا بماند که علتش چی بود...ولی کلی فشار عصبی بهمون وارد کرد!!!! خدا رو شکر که به خیر گذشت

خلاصه که هفته خوبی نبود...با این که تعطیل بودم و مثلا فرجه بودم ولی هیچی درس نخوندم:))))

امروز رفتیم باغ جااااااتون خیلی خیلی خالی....

کلی خوش گذشت...

دیگه برم پستو ثبت کنم که تاریخش 31 مرداد بشه:))))

راستی ...سپاهانم مث بووووق باخت

چقدر افتضاح بودن این هته

چثدر پیرهناشون زشت بود!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 شهریور 1393 08:36 ب.ظ
سلام فرشته جان روزمون مبارک
فرشته سلام عزیزم...
مرسییی:)
پنجشنبه 6 شهریور 1393 11:42 ق.ظ
سلام مجدد
روز دختر مبارک...
فرشته سلام عزیزم
خیلی ممنون...روزشماهم مبارک:*
سه شنبه 4 شهریور 1393 09:36 ب.ظ
من بودم خانم دکتر باز یادم رفت اسممو بنویسم بازم روزتونو تبریک میگم
فرشته سلام جناب مهندس...مرسی خیلی لطف کردین
جالبه چندوقت پیش که روزخبرنگاربود من همش به یاد شما بودم،ولی نشد نظربذارم تبریک بگم...الان همین جاتبریک میگم!
نمیدونم چرا جدیدا حس میکنم از من ناراحتین؟!
سه شنبه 4 شهریور 1393 04:02 ب.ظ
سلام فرشته جون خوبین؟
روزتون با کلی تاخیر مبارک باشهههه انشالا که حال مادر بزرگتون هرچه زودتر بهتر بشه
فرشته سلام عزیزم،ممنون،خوبی؟
عزیزم اونقدرام نتیجه بدی نشده...والا دختردایی من باکلی کلاس کنکور و چه...افتضاح شده...چندین ده هزار!حقیقتش من خیلیم لایق نبودم،بعدم وقت ورودم اصن علاقه نداشتم...توی یکی ازپستام نوشتم...ولی بعد علاقه مند شدم:-)شمام ان شاا... یک رشته خوب قبول میشی،علاقه هم میاد...خیلی از رشته هااون چیزی که ازدور نشون میدن نیستن
ممنون،خداروشکربهترن
سه شنبه 4 شهریور 1393 12:10 ب.ظ
سلام.خوبید؟؟؟
آخ چه مرداد گرمی بود...
شهریورم این طوری که نشون میده گرم و اتشینیش کمتر از مرداد نیست...
راسی روزتون مبارک البته با تاخیر
فرشته سلام عزیزم،مرسی:-)شماخوبی؟شرمنده من کم سرمیزنم
امیدوارم شهریور خوبی باشه:-)
مرسی پریشادجون:-)
شنبه 1 شهریور 1393 08:47 ب.ظ
سلام فرشته خانم خوبین
تیرماه که ماه رمضون بود ... همش بی حال بودیم
مرداد هم از گرما جزغاله شدیم
شهریور رو خدا به خیر کنه
درس مشقتون چطوره؟
ان شاالله مادرتون بهتر بشه
فرشته سلام،مرسی،شماخوبین؟کجایین؟
امسال تابستون که افتضاح گرم بود
شهریور ماه خوبیه...من مطمئنم
خدا رو شکر،بد نیست...سلام داره خدمتتون:-)
ممنون
شنبه 1 شهریور 1393 03:08 ب.ظ
من بودم نظر پایینی
فرشته :-)
شنبه 1 شهریور 1393 03:08 ب.ظ
اوا فرشته یادم رفت بهت بگم روزت مبارک
فرشته ممنون هانیه جون:-*
شنبه 1 شهریور 1393 03:03 ب.ظ
روزت مبارک خانم دکتر
فرشته مرسی:-)..اسمتون؟!
شنبه 1 شهریور 1393 01:16 ب.ظ
کار خوبی میکنید
حالا اون n تومن بیمه داده بود اما دلیل نمیشه که اصلا به بیمارستان نرسن هنوز بیمارستان تخصصی چشم بود
فرشته :-))))))
شهرتاشهر بیمارستانهافرق میکنن دیگه
شنبه 1 شهریور 1393 11:32 ق.ظ
سلام انشا الله بهتر میشن هر دو تاشون هیی فرشته مامان من واسه عمل چشمش آب مروارید رفته بود بیمارستان خصوصی میگفت تو تخت بودم به پرستار بودم گفتم ملافتون چرا این جوریه پرستار میگه چجوری گفته بود مگه نمی بینید پر از لکه و خونه پرستارم چیزی نگفته بوداگه وضع خصوصی ها که ان تومن پول میگیرن این طوری باشه وای به حال بقیه بیمارستان ها
فرشته سلام مرسی عزیزم
ان شاا... که مامان شمام حالشون خوب باشه همیشه:)
نه اصفهان از این خبرا نیست...طرف وقتی پول میده اونم ان تومن...اگه ملافه خونی باشه...طرفو تبدیل به ملافه میکنه!!!!مگه الکیه کلی پول داده!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :