تبلیغات
زندگی من - !!!!!
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
دوشنبه 19 اسفند 1392 :: فرشته
اصلا باورم نمی شه توی کل این 19 روزی که از اسفندماه میگذره من فقط 2 تا پست گذاشتم

یعنی اصلا از من بعیده...

منی که این قدر پرحرفم و هر اتفاق پیش پا افتاده ای را اینجا ثبت میکنم...

حقیقتا از من بعید بود:))))

اما ...

راستی سلاااام  حالتون چطوره؟؟؟


جونم براتون بگه که منم خوبم...زندگی هم میگذره...بروفق مراد که نیست کاملا ولی خوب راضیم ازش:)

فقط4 روز دیگه تا پایان بخش اطفال مونده و بعدشم که از هر چه بگذریم سخن امتحان خوشتر است و خلاصه پوستمون کنده میشه تا عید بشه...

دیروز رفتم خرید عید یک مانتو خرید جیگر...یک چیزی بین سنتی و مدرنیته است...خوشگله...دوستش میدارم...تنها بدیش اینه که با کفش اسپرت جالب نمی شه و باید کفش های خانمانه براش بخرم...منم که عمرا بتونم با این کفش های خانومانه راه برم...الان که خوب دقت میکنم میبینم هر وسیله ای که جا داره اسپرت و به دور از تیپ خانمانه خریده بشه من دقیقا اسپرت میخرم...یک همچین ادمی هستم(خیلیم بده...)

یک دونه تونیک جینگیل سورمه ای هم خریدم...اینم خیلی جیگره

این از چیزایی که خریدم:)))

پنجشنبه پیش با برو بچ قرار گذاشتیم بریم بیرون...تصمیم گرفتیم بریم رستوران م . ل . ک  سلطان. جار. چی با. شی...میدون امام قرار گذاشتیم با بچه ها(نزدیکه دیگه) بعد منو دوستم بعد کلاسمون راه افتادیم سمت میدون ولی هیچی پارکینگ خالی اطراف میدون پیدا نکردیم...ما هم با اعتماد به نفس کامل رفتیم ماشینمونو پارک کردیم پارکینگ بیمارستانی که نزدیک میدون امامه و بعدم درمقابل چشمان متعجب نگهبان رفتیم بیرون:)))

خیلی پررویی میخوادها...آخه این بیمارستان روز عادی به ما اجازه استفاده از پارکینگ نمی ده...ولی پنجشنبه ها با یکم چونه زدن میشه راضیشون کرد:))))ما هم که حرفه ای...

بسی خوشی برفت ...غذای رستورانه که تعریفی نداشت نسبت به این همه تبلیغ...من که نپسندیدم...ولی خوب کلا خیلی خوش گذشت..منو دوستم یکی یک خودکار خریدیم که سرش عروسک یک شترمرغه...خیلی باحاله...

دیگه چی بگم...

آقا امتحان اطفال هم از انچه که ما در آیینه میدیدیم بهمون نزدیک تره...خدا خودش به خیر بگذرونه که پاس بشیم و بریم تعطیلات عید

دیگه نمی دونم چی بگم...فعلا ذهنم یاری نمی کنه:)))


پ ن1: من توی زندگیم یادگرفتم که هیچ وقت نشینم که یکی از بیرون بیاد شادم کنه...تموم سعیمو میکنم که با کوچکترین بهانه ها شاد بشم...حتی گاهی خودم خودمو سوپرایز میکنم... براخودم کادو میخرم...و دقیقا به همین دلیله که زندگیم خیلی کم به دیگران وابسته است...وقتی ناراحتم هیچ کس نمی تونه منو شاد کنه مگر اینکه خودم بخوام...خودم یادگرفتم چطور حال خودم خوب کنم...هیچ وقت نمیشینم تا روزگار برام شادی با خودش بیاره...

شاید از نظر خیلیاتون این جور زندگی کردن کار آدمای سرخوشه ولی این طور نیست...زندگی ما همون طوریه که ما میسازیمش...من ایمان دارم:)))

حس کردم نیازه اینو بگم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 اسفند 1392 01:57 ب.ظ
سلام
اا منم دقیقا با این قضیه كفش اسپرت درگیرم واسه مامتو عیدم!اصلا كفش خانمانه ندارم به قول شما:)
سرخوشیتون مستدام:)
فرشته سلاااام گندم جون
من که بیخیال شدم...بعد از عید میرم کفش میخرم:))
مرسیییی
دوشنبه 26 اسفند 1392 12:24 ق.ظ
سلاممم

پس به زودی امتحان دارین ! چه ظلمیه آدم دو روز مونده به عید امتحان داشته باشه هاااا...
ما که از 20 ام رها شدیم ... البته کلا این ترم رهاییم ! ترم آسونیه به نظرم !

این رستورانه هم ترم دو که بودم فکر کنم رفتم، اون موقع اسمش اونقدر به نظرم سخت میومد که حفظش نشدم، اسمش یه چیزی بود تو همین مایه ها !

پی نوشت: خیلی هم خوب، هر چند خودم هیچ وقت از هیچ چیز سورپرایز و آنچنان خوشحال نمیشم اما به نظرم ویژگی خوبیه که آدم بتونه با کوچکترین چیزها هم شاد باشه...
فرشته سلام عزیزم
یک روز مونده به عید من امروز امتحان داشتم و فردا عیده(امروز28 ام)
خوشابه حالتون
خیلی خوبه...
چهارشنبه 21 اسفند 1392 06:50 ب.ظ
از بس اومده بودم اینجا پست ندیدم افسرده شدمپررویی رو که شما داریمانتوی جیگر یعنی مانتو مال جیگر کلاه قرمزی بوده؟
فرشته خوب من که مث شما بیکار نیستم هی فرت فرت پست بذارم...بعد تازه افسرده بشم...وقت این قرتی بازیا را ندارم:)))
یعنی مانتوم خیلی خوشگله ودوستش میدارم...کلاه قرمزیم ندیدم بدونم جیکر کیه چیه؟؟؟ولی از اون جایی که شما گفتی حتما یک موجود داغووونیه پس خودتی:)))
چهارشنبه 21 اسفند 1392 06:22 ب.ظ
همه وابسته ایم دکتر! اینا توجیه ِ!

ایشالا یه روز برسه که همه آزاد بشیم و بریم تعطیلات. . .
فرشته برای خیلی چیزای دیگه وابسته ام...حتی در حد زندگی انگلی:)))ولی توی این یک زمینه یاد گرفتم نباشم:)
ایشالا...تعطیلات لازم شدم شدددیددد!!!
چهارشنبه 21 اسفند 1392 04:02 ب.ظ
سلام
چ عجب برگشتین؟؟؟؟؟
برعکس من امسال یه جفت کفش اسپورت از اون بزرگاش خریدم
اوه اوه امسال که کلن فک کنم تعطیلات عیدمونو کوفتمون بشه اونقدر که این معلما امتحان انداختن واسه بعد عید تعطیلات باید از صبح تا شب بشینم درس بخونم
همین خوبه منم اگه خوشی و ناراحتیم دست خودمه یه جورایی خودکفام
فرشته سلام
خودم که حس رفتن نداشتم:)))
من همیشه اسپرت میپوشم...امسال هم فعلا تصمیم گرفتم کفش خانمانه بخرم ولی از من بعید نیست اسپرت بخرم
شیرینی عید این دوران به همین درس های لعنتیه:)))
آفرین:)
چهارشنبه 21 اسفند 1392 10:18 ق.ظ

واسـه مـن بـرعکـسه!
زنـدگی رو که آسون میگـیرمــ زندگـی فکـــ میکُنـه کمــ آوُردمــ لـامصّـبـــ سختـــ تر میگیـره :))
پُـررو میشــه
فرشته :))))اینم یک مدلشه دیگه...
ایشالا این سختی ها هم میگذره:)
سه شنبه 20 اسفند 1392 11:24 ب.ظ
این پست کلی عگس لازم داشت. منم عکس موخوام
فرشته عکس گرفتم ولی نرسیدم آپ کنم:)
سه شنبه 20 اسفند 1392 03:42 ب.ظ

سلـآمـــ :)
مثـل اون قَـدیمـا اوّل شـدمــ انگـار

مـن الـان دو سه ساله دیگـه عیدو اینجـور چیـزا بـرامــ فرقی نـداره! عشقـی لبـاس میگیرمــ ! بعضی وقتـا قبل از عیـد، بـعضی وقتـا بعد از عیـد ... از همـون سـال لعنتـی کنکـور اینجـوری شُـدمــا

راستـی پی نـوشتتـو دوس داشتمــ ، کاشکی میشـد همـه ی آدمـا اینجـوری بـاشن! یَنـی یه جورایی توی شـاد بودن به خـودکفایی بـرسن
ولی خُبـــ ... سختـه دیگـه! این زنـدگیـه لـامصّـبـــ نمیذاره ...
فرشته سلاااااام
بله...:)
منم در طول سال هرچی به چشمم خوش بیاد میخرم...ولی خرید عیدو خیلی دوست دارم...
زیادی به خودتون سخت میگیرین...زندگی را آسون بگیر تا زندگی هم به شما آسون بگیره:)
خودکفایی:)))))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :