تبلیغات
زندگی من - به کدامین گناه
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
پنجشنبه 1 اسفند 1392 :: فرشته
خیلی سخته کس دیگه ای اشتباه کنه و کس دیگه ای مجازات بشه...اونم یک بچه ای که بی تقصیره

که مث آب جاری زلال و پاکه

که وقتی با اون چشم های پردردش به آدم نگاه می کنه، آدم دلش میخواد خون گریه کنه

و این موقعس که آدم لعنت میکنه تمام اون آدم های مدعی حقوق بشری را که سکوت میکنند در مقابل چنین ظلم هایی

خدایا این چه عدالتیه...پس عدالت کجاست

به کدامین گناه!!!!

توی بخشمون یک بچه داریم چند ماهه...که اچ....آی....وی....مثبته!

دختر خوشگل و نازیه....اینقدر چشماش و نگاهش خوشگله که ادم دلش نمیخواد از اون نگاه پراز درد و غم چشم برداره

پدر و مادرش معتاد بودن و از طریق مادرش مبتلا شده!بعد توی یک ماهگی میارنش شیر.خوا.رگاه...دادگاه حکم میده که از پدر مادرش وخانوادش گرفته بشه و به اغوش گرم شیرخوارگاه سپرده بشه!!!!

بعد از مدتی که از اقامتش توی شیرخوارگاه میگذره...به خاطر اینکه کسی بهش رسیدگی نمیکنه و شیرنمیخوره...دهیدره میشه(اب بدنش کم میشه) و در اثر دهیدریشن دچار کاهش هوشیاری میشه...وقتی میارنش علاوه بر دهیدریشن شدید...دچار پنومونی(عفونت ریه) هم شده بوده...بعد که آزمایشاتشو چک میکنن علاوه بر مشکلات عدیده ای که داشت هموگلوبینش 5 میاد که براش تزریق خون میذارن...و تزریق خون انجام میشه...الان حالش خیلی بهتره...ولی مطمئنن برگرده شیرخوارگاه نمی شه اونجوری که نیازه ازش مراقبت بشه...از یک طرف دیگه به داروهای ضد اچ...آی...وی...واکنش نشون داده و تب میکنه و بالاجبار داروهاشو قطع کردن...از امروز داروی جدید براش شروع شد...

خدا را شکر حالش خیلی بهتره...ولی کسی که مبتلا به این بیماری میشه نباید خیلی توی محیط هایی باشه که در معرض عفونت باشه...که خوب متاسفانه جبر زمانه این جور ایجاب میکنه که این دختر ناز نازی توی پرورشگاه و تحت نازو محبت های مصنوعی مددکارها بزرگ شه...

نمی خوام خدایی نکرده کار شیرخوارگاه و مددکاراشو ببرم زیر سوال ولی برامن این سواله که چرا این بچه نباید یک خونه گرم داشته باشه و یک آغوش گرم مادر...

چرا باید یک عمر...اگر زنده بمونه ...تاوان کار مادرشو بده...نمی دونم خیلی ذهنم داغوونه...در اولین روز بخش عفونی حس میکنم بریدم:(

یکشنبه امتحان میدترم اطفال دارم...برام دعا کنید که شدیدا نیازمندم...

برای یک مسئله دیگه که نمی تونم توضیح بدم هم برام خیلی خیلی دعا کنید، دعا کنید به خیربگذره:)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 اسفند 1392 11:14 ب.ظ
چقدر دردناکه دیدن همچین مشکلاتی ...
خیلی دلم میخواد حکمت خدا و عدالت خدا رو تو این جور قضایا بفهمم !
فرشته خیلی سخته:(
منم...
جمعه 9 اسفند 1392 12:51 ب.ظ
کم کاریمون داره به قیمت کم کم اب شدن اونا تموم میشه
فرشته دقیقا:(
جمعه 9 اسفند 1392 10:50 ق.ظ
کجایی فرشته نمیدونی بی فرشته ها زندگی قیشنگ نیش
فرشته زیرسایه شماعزیزم:)
مرسی عزیزم، یکم گرفتاربودم باگوشی میومدم که نمیشه کامنت گذاشت:)
دوشنبه 5 اسفند 1392 06:14 ب.ظ
سلام قربون مصلحت خدا برم که بچه رو به کی میده
فرشته سلام عزیزم
:-(
شنبه 3 اسفند 1392 01:06 ب.ظ
مرسی ممنون....واقعا راس میگید خیلی سخته...چیکار میشه کرد دیگه باید گذروند...خوش به حال شما که دارید تموم میکنید...من که هنوز اوووووووووو کجا تا تموم کردن....ولی ایشااله به سلامتی تموم میشه...
فرشته بله باید گذروند...کدوم تموم...هنوز راهی نرفتیم:))
ایشالا
شنبه 3 اسفند 1392 12:15 ب.ظ
سلام.
امیدوارم همه چیز به خوبی پیش بره.
در ضمن میدترم نه "میان ترم"
فارسی را پاس بدارید
فرشته سلام
مرسی ساجی جون:*
بله خانم
چشم زین پس تلاش میکنیم پارسی را پاس بداریم:)
پنجشنبه 1 اسفند 1392 05:15 ب.ظ
انشالله به خیر بگذره همیشه چنین بچه هایی رو با سرنگ هوا بکشیم دردش کمتره شاید بگی سنگ دل ولی با نامردیها وکارایی که ما وسشون نکردیم وعدم رسیدگی به دلیل ترس انتقال کشتنشون مجازات کمتری داره وسمون تا بی عاطفگی کردن در حقش...
فرشته به نظرم ظلمه...ما که اینقدر ادعامون میشه باید زندگی کم دغدغه ای برای اینها فراهم کنیم!
موافق نیستیم...نباید کم کاریهامون را با از بین بردین صورت سوال کم رنگ کنیم:(
پنجشنبه 1 اسفند 1392 02:12 ب.ظ
سلام خانوم دکتر.خوبین ایشااله؟
خیلی ناراحت شدم وقتی خوندم...خیلی سخته...
چه خبرا؟خوش میگذره؟
ما که از 7 روز هفته 3 روزشو تعطیلیم...بقیه روزام دو سه تا کلاس داریم...کلا همش خوابیم...همین امروز تا ساعت 12 خواب بودیم..واقعا خوب بود...از بس بیکاریم موندیم چیکت کنیم...ترمه 3 دیگه...ولی باز ترم 4 حسابی دهنمون سرویس میشه...توی ترم 4 استادا حسابی از خجالتمون در میاد....
چشم واستون دعا میکنم....
فرشته سلام آقای دکتر، مرسی، شما خوبین؟
خیلی سخته ولی هیچ کاری از دست ما برنمیاد
امتحان میدترم اطفال داریم به نظرتون خوش میگذره؟!
خوش به حالتون...
ممنون:)
پنجشنبه 1 اسفند 1392 01:20 ق.ظ
فرشته :(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :