تبلیغات
زندگی من - و اما اطفال پر ماجرا
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
جمعه 11 بهمن 1392 :: فرشته
سلااااااام به روی ماهتون
 به چشمون سیاهتون

چطورین؟؟؟

منم که خوبم...

همون جور که در جریان هستین، از اول بهمن ماه افتخار استیجری بخش اطفال نسیبمون  شده

باور کنید اینقدر افتخار بزرگیه که هرکسی از پسش برنمیاد!!!!!

افتخار از این بزرگ تر که روزی یک یا حتی چندین بار به بهترین نحو ممکن شستشو میشیم...درحدی که برقمون چشم ملتو کور میکنه

از همه این مقدمه ها که بگذریم میرسیم به اندراحوالات ما دانشجویان بخت برگشته که سه ماه قراره این وضعیت را تحمل کنیم...یعنی استیجری و اکسترنی اطفالمون افتاده پشت سرهم....کسی که اطفال رفته باشه میفهمه من چی میگم!!!!!

از همه این شیرینیجات بخش که بگذریم میرسیم به الطاف خداوند متعال که از زمین وآسمون برامون می باره

اما به زیان ساده که بخوام بگم قضیه از این قراره که

از اول بهمن رفتیم بخش اطفال ...خدا را شکر شانس باهامون یار بود و14 روز اول را افتادیم درمانگاه که خوب به نسبت اساتید نرمال تر و مهربون تر هستن

اما مهربون که میگم فک نکنید واقعامهربونن ها...نسیت به بقیه اساتید عزیز که در بخش واورژانس مشغول خدمت به خلقن، مهربونن

اما نسیت به حالت عادی روزی دو سه بار ما رو مورد لطف خودشون قرار میدن

یک موزدش این بود:
بچه را آورده بودن با تب که چند روز بود قطع نشده بود....استادمون و اینترن معاینه کردن(ما هم اصولا آدم نیستیم که مهلت بدن ما معاینه کنیم) استاد گغتن که این یک سرماخوردگی ویروسیه و هیچ دارویی نمی خواد و فقط شریت استامینوفن برا بچه نوشت و کلی توصیه کرد...مادر بچه گفت چند شب پیش بچمو بردم دکتر بهش آنتی بیوتیک داده...یعنی هیچ جاش عفونت نداره؟؟؟؟اونو قطع کنم
استاد برگشت روبه ما وبا یک افتخارو بادی به غبغب انداخت و گفت:ببینید بچه ها همیشه اخلاق پزشکی را رعایت کنید...من الان به این خانم میگم که حتما همکار من توی معاینش یک عفونتی دیده که آنتی بیوتیک شروع کرده...پس بهتره شما دوره آنتی بیوتیک را تموم کنی...بعد دوباره رو به ما:عزیزان من من هیچ وقت جلوی مریض همکارمو نمی برم زیر سوال، حتی اگر اشتباه کرده باشه که حتما این طور نبود!!!!

چند ثانیه بعد مادر بچه یک سوالی کرد و استاد رو به یکی از همگروهی های ما گفت، آقای دکتر برا مادرش توضیح بده!!!ماهم که روز اول بخشمون بود هیچ کدوممون تو باغ نبودیم...این همگروهی ما هم شروع کرد یک توصیه های کلی کرد که استاد گفتن هدفت از گفتن این جمله آخر چی بود؟؟؟
این همگروهی ماهم هیچی نگفت، وای استاد رفت منبر که این همه سال چی یاد گرفتی، نمی فهمی باید هدفدار سوال کنی و خلاصه هرچی از دهنش دراومد بار این بدبخت کرد!!!!

و در این لحظه بود که ما و پدر مادر بچه و همه کلا به معنی کامل اخلاق پزشکی وچگونگی رعایت واجرای اصول  آن پی بردیم....واقعا درس عظیمی بود ...باشد که رستگار شویم

- یک کیس داشتیم توی درمانگاه...یک دختر بچه 5-6 ساله همراه یک خانم اومد تو، بچه از در که اومد تو رفت سراغ وزنه، بعد رفت روی تخت معاینه ایستاد، بعد از اون رو پرید پایین، بعد اومد رفت این برچسب عروسکی هایی که به دیوارهای درمانگاه زدن برا بچه ها را شروع کرد به کندن، هر چی مابهش گفتیم نکن اصلا به روی خودش نمی آورد اخرم یک ستاره ها رو کند براخودش....همزمان از خانمه پرسیدیم چی شده خانم؟خانمه گفت : بچم 2-3 روزه (گلاب به روتون) اسهال و استفراغ داره ...خیلی بی حال شده اصلا مث قبل نمی تونه فعالیت داشته باشه...خلاصه خیلی نگرانشم و به همون دختر بچه نگاه کرد

ماهمه با چشمانی از حدقه دراومده رو به مادر بچه پرسیدیم مطمئنین در مورد این بچه داشتین صحبت می کردین؟؟؟!!!
اینترنمون گفت:خانم این بچه شما الان بی حاله داره از دیوار راست بالا میره؟؟؟؟!!!!خدا به فریاد وقت های سرحالی برسه...
آخر سر بچه پررو کم مونده بود بیاد یکی یکبار از سرو کول ما بالا بره...وای دلم میخواست با پس گردنی پرتش کنم بیرون

اما از اتفاقات آموزشی که بگذریم تلخ ترین خبر هفته که مث توپ تو گروهمون صدا کرد...سرفت از ماشین بنده بود

بیمارستانی که ما میریم خارج از شهره و اگه با اتوبوس ووسیله نقلیه عمومی بخویم بریم حدود1-2 ساعتی توی مسیریم...در حالی که خوب من با ماشین 20-25 دقیقه توی مسیرم...کلا از همه این سختی هاو از مسیرش که خیلی خطرناکه بگذریم...توی محدوده خطرناکی هم هست...از اون جایی که بیمارستان ما یک پارکینگ فسقلی بیشتر نداره وهمیشه اولویت با همه هست به جز ما دانشجویان بخت برگشته...ما مجبوریم ماشین هامون را دم بیمارستان پارک کنیم...دوشنبه هم من طبث معمول هر روز و همه ماشینمو پارک کردم و رفتم داخل...اما ظهر که اومدم دیدم ای دل قافل...درهای ماشینم بازه!!!!!
خیلی شیک قفل ماشینمو کشیده بود...و هرچی داشتم و نداشتم از فلش و ام پی تری پلیر و نمی دونم عطرو اسپری پارافین و هرچی که فک کنین میشد ببری و به حداقل قیمتی داشت برده بودن اما بازم خدا پدرومادرشونو بیامرزه که مدارک ماشین و گذاشته بودن، و الیته کارت سوخت را
از صندوق هم زاپاس و کوله داداشم و برده بودن...در کل حدود 200-300 تومنی برده بودن...

اما ری اکشن مدیر وحراست بیمارستان نسبت به این قضیه این بود که ما هیچ مسئولیتی نسبت به شما و ماشین هاتون وقتی پاتون را از بیمارستان میذارین بیرون نداریم

و کلانتری محل هم گفتن...اینجا دزد زیاده، دزدی هم زیاد میشه...برین خداراشکر کنین خودماشینو نبردن!!!!البته ما پیگیری میکنیم ولی طرفو هم که بگیریم دیگه برا شما زاپاسو وسیله نمی شه همه را فروخته!!!!!
و این گونه بود که بنده یک هفته است با پدر میرم و بعدم میان دنبالم...البته از شنبه دوباره با ماشین خودم میرم...چون قفلش درست شد...منم که دیگه چیزی ندارم که ببرن...مگراینکه این دفعه خودشو ببرن:)))))
ولی کلا توی پاسخ گویی مسئولین موندم...واقعا دمشون گرم
در یک هفته اخیر روزی یک ماشین از بچه های مارا خالی کردن...خدا خودش این 3 ماه را رحم کنه:)))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 بهمن 1392 10:06 ب.ظ
lمنتظرم پس
فرشته حتما...توی شیرینی و رنگ وجهت مشترکیم
یکشنبه 13 بهمن 1392 07:56 ب.ظ
بیا بازی
فرشته دیدم بازیتو عزیزم
منم سه شنبه بازی میکنم:)
یکشنبه 13 بهمن 1392 01:15 ق.ظ
زرنگی پستای یک هفته رو جمع میکنی یهو ششصد خطشو یه جا میزنی
فرشته علیک سلام پسر خوب
اصلا وقت ندارم...هر روز بیمارستان، سه شنبه هم امتحان دارم...ایشالا این هفته تموم بشه یکم سرم خلوت میشه:))
شنبه 12 بهمن 1392 02:43 ب.ظ
............
شنبه 12 بهمن 1392 02:43 ب.ظ
............
شنبه 12 بهمن 1392 02:43 ب.ظ
............
شنبه 12 بهمن 1392 02:43 ب.ظ
............
شنبه 12 بهمن 1392 02:43 ب.ظ
............
فرشته دقیقا در همین حد متعجب:))
جمعه 11 بهمن 1392 10:51 ب.ظ
سلام
ما هم الان اطفالیم!
من فکر کردم فقط اتندای اطفال ما هستند که دیوانه اند!!!
یعنی صبح به صبح اتند ما مارو میذار کنار دیوار و همه رو یک نفس میبنده به رگبار!!
کافیه فقط یک نفر جواب یه سوالو اشتباه بده اونوقت جمیعا همه رو فحش کش میکنند!!
آقا ما روز اول یک بچه بود به خاطر گاستروآنتریت بستری شده بود و ما هم شرح حال و معاینه گرفتیم و پرونده اشم خوندیم بعد استاد اومد و گفت:تو گوشش چیز خاصی ندیدی؟
ما هم گفتیم:نه!گوششو معاینه نکردم!!
یهو برق از سرش پرید و گفت:اوتوسکوپتو بده معاینه کنم!
گفتم:من اوتوسکوپ ندارم!
دیگه آقا کار میزدی خون استاد درنمی اومد!!
یکی هم نبود بهش بگه:خوب این بیچاره ها نمیدونند هنوز تو بچه ها مثلا اوتیت مدیا هم میتونه باعث اسهال و استفراغ بشه خوب!!
فرشته سلام
اطفال کلا داغوونه...همه جا:))
خدا به خیر بگذرونه ما هنوز نرفتیم بخش...فعلا درمانگاهیم:(
جمعه 11 بهمن 1392 05:20 ب.ظ
سلام
واقعن با اطفال جماعت ساختن کار هرکسی نیست خدابهتون صبر بده
حالا خوبه که خود ماشینو نبردن از این به بعد با قفل و زنجیر برین در امان باشه ماشین
کلن کشور ما مسئولین یکم بیشتر از حد نرمال پاسخگو هستن
فرشته سلام عزیزم
خدا که صبرشو داده!
واقعاا:))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :