تبلیغات
زندگی من - امتحان آسکی زنان در یک روز برفی
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
شنبه 28 دی 1392 :: فرشته
سلاااااااااااااام

خوبین؟؟؟؟؟

آخ جوووووووووون بررررف

دیشب تا ساعت 2:30 داشتم درس میخواندم...آخرهم نرسیدم تموم مطالب مهم برای آسکی را یک دور بخونم و رفتم لالا

صب که پاشدم وای همه جا رو برف پوشونده بود...خیلی قشنگ بود...فوق العاده

البته تنها بدی این بود که باید تا بیمارستان محل امتحان رانندگی میکردم که همه مسیر هم اتوبان بود....خلاصه ساعت 7:30 به سمت بیمارستان حرکت کردم...خداییش رانندگی خیلی راحت تر از روز برفی هفته پیش بود...چون هفته پیش از شب قبل برفا یخ زده بود وجاده لغزنده ولی امروز فقط برف میومد...

8:15 رسیدم...خیلی از بچه ها و همین طور اساتید هنوز نیومده بودن...در بدو ورود با رویت دو تن از اساتید سخت گیر در حد مرگ گروه زنان...همگی فاتحه هامون را خواندیم و رفتیم موبایل هامونو تحویل دادیم ورفتیم قرنطینه...خیلی از مباحثو من برای بچه ها دوره کردم وکم کم نوبت خودم میشد منتها مباحثی که من نخوانده بودم راکسی نبود دوره کنه...شایدم بود ولی خیرشون نرسید بیان دوره کنیم

خلاصه با افتخار و اقتدار رفتم سرامتحان...

ایستگاه اول، خانم دکتر مسئول گروه که توی فهرست عجایب هفتگانه جهان 2013 نفر اول شد...نیومده بود(یعنی هممون یک نفس راحت کشیدیم...خدا خیلی دوستمون داشت...از این سه تا اتند بدخیم تر تو گروه، خودشون!!!! البته آقای دکتر گروه از نظر اخلاقی ماهه ولی خوب درسی سخت گیره)خلاصه:خانمی اومده از 4سال پیش IUDداشته حالا با ریتارد قاعدگی و Spotting مراجعه کرده
الف:چه تستی براش درخواست میکنین؟من زدم بتاHCG و سونو TVS(فک کنم درست باشه)
ب:حالا بتا=650 و توی سونو هم ساک حاملگی دیده نشد...اقدام بعدی من نوشتم سونو داپلرو کورتاژ تشخیصی....ولی جواب میشه سریال بتاHCG(این جورکه برو بچ میگفتن)
ج:حالا IUDشو چیکار میکنیم و چه خطری داره؟من نوشتم درمیاریم(بچها میگفتن باید توضیح میدادی که اگه نشد دربیاری چی کار کنی که والا همین الانم بلد نیستم)قسمت بعدیم میدونستم شانس سقط و عفونت را میبره بالا اما یادم نیست نوشتم یانه:(

کل این ایستگاه 5 نمره

ایستگاه دوم:معاینه Breast روی مولاژ و تشخیص توده و پاتولوژی هاش بود...این مولاژه هم کلی پاتولوژی داشت!!!که فکر کنم کامل انجام دادم و 3 نمرشو بگیرم

ایستگاه آخر:خانمی با 30 هفته بارداری اومده با شکایت سردرد و فشارشو گرفتیم 160/100 بوده، حالا چیکار میکنیم؟
گفتم مشکوکه به پره اکلامپسی حتما بستریش میکنیم

بعد پروتئین ادرار را چک میکنیم...استاد گفت3+

گفتم قطعا پره اکلامپسی(فشارخون دوره حاملگی....در اثر جفت ایجاد میشه)این مریضو باید بستری کنیم و بهش سولفات بدیم و درمان انتظاری چون ریه بچه هنوز بلوغ پیدا نکرده باید کورتون بدیم...48 ساعت بعد رشد ریه را بررسی کنیم و اگه خوب بود ختم حاملگی بدیم

بعد استاد گفتن آزمایش دیگه ای نمیدی؟؟؟کجای کتاب نوشته درمان انتظاری که شما همه میگین انتظاری؟؟؟

منم گفتمحتما پروتئین ادرار 24 ساعته را چک میکنیم...برای مریض آزمایش میفرستیم...CBC/پلاکت...گفت خوب پلاکتش 95 هزارتا...

و در این زمان وقت تموم شد...و من باحالت جیغ گفتم...وای استاد این مریض داره میره تو فاز سندروم HELLP...حتما آنزیم کبدیم چک میکنیم و حتما سریع ختم حاملگی میدیم

این ایستگاه هم 5 نمره

حالا شما قضاوت کنید من چند میشم...دقیقا از همون مباحثی که من کمتر مسلط بودم سوال اومد!!!!!

هی خدا...امیدوارم پاس بشم

اما بعد امتحان...رفتیم بیرون برف بازی...وای که چقدر خوش گذشت...دخترها یک طرف براخودشون برف بازی میکردن...پسرها هم یک طرف(بسکه پسرا وحشتناک میزدن و وحشی بازی در میاوردن)آخر سرهم یکیشون میخواست به من برف بزنه من یک گوله بهش زدم...ولی گوله برف بود که از اطراف و اکناف توی سرم میخورد...منم که جیغ و فرار...کلی ملت بهم خندیدن...ابهتم برباد رفت:)))))

آقای دکتر استادمون بعد امتحان امد که بره خونه...من بهش گفتم استاد بیاید برف بازیگفت :میخوای تلافی امتحان برف بزنی تو سرم...نهایت رفتیم با استاد توی برف عکس بگیریم...منو دوستمو استاد یکی یک گوله برف درست کردیم وایستادیم عکس گرفتیم بعد عکس من به استاد گفتم استاد من این گوله را آخر میزنم بهتون

همین که رفت سمت ماشینش من گوله را زدم بهش اومدم در برم که استاد بیخیال رفتن شد اومد یک گوله برف جانانه زد تو سرمن و فرار!!!

جاتون خالی خیلی خوش گذشت...کلی برف بازی کردیم

الانم این پست را داغ داغ...یخ یخ تقدیمتون میکنم:)))

برا امتحان تئوریم دعا کنید

مرسی که اینقد مهربونید:)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 اسفند 1392 05:41 ب.ظ
خاتون=خالتون
خالتون با اتندهای خودمون عمل کرد؟
پنجشنبه 15 اسفند 1392 05:32 ب.ظ
راستش همه پستها رو نمیخونم...اخه نمیرسم
خاتون مشکلش چی بود؟ با کدوم اتند عمل کرد؟
فرشته به این دلیل پرسیدم که روی این پست کامنت میدید:)فکر کردم شاید پستهای بعدی را نمیاره
عملشTAH بود، نه...تشخیصش با دکتر علامه بود ولی پیش کس دیگه ای عمل کردن!
سه شنبه 13 اسفند 1392 12:50 ب.ظ
نمیدونم چرا اطفال اینقدر جوش زنونه شده .
پارسال که ما بودیم همه رزیدنتهای اطفال خانم بودن. رزیدنتهای اقا سه چهارتا بیشتر نبودن!
فرشته تعداد رزیدنت های آقا خیلی کمن...ولی خوب خانم هاشونم خاله زنک نیستن!!!
پست های جدیدو میخونین؟
سه شنبه 13 اسفند 1392 12:42 ب.ظ
بخش اطفال هم تمام شد به سلامتی؟
برید خدا رو شکر کنین که از دست تریلی های فلکه دانشگاه و اتوبان امام خمینی جون سالم به در بردید!! خیلی خطرناک میرین بعضی هاشون!!
بخش بعدیتون چیه ؟
جراحی ها رو سال دیگه باید بگذرونید دیگه. درسته؟
فرشته نه هنوز، هستیم در خدمت اطفال:))
والا تا الان که جون سالم به در بردیم:)
بخش بعدی...اکسترنی اطفال:((((
جراحی رو گذروندیم...
یکشنبه 6 بهمن 1392 09:54 ب.ظ
میگم الان من گفتم اشتیاق داشتم بچه بگیریم باز نری بگی بخش شیرین زنان برای اقایون!!
به پیر به پیغمبر این بخش هم برای ما مثل بخش های دیگه بود و هیچ جذابیت خاصی تداشت
تازه بعضی وقتها توی لیبر حالم هم از دیدن بعضی تصاویر و استنشاق بعضی بوها به شدت به هم میخورد حتما خودتون هم دیدین!!
فرشته :))))))))خداییش شیرینه برا همه:)
نه من چنین جسارتی نمی کنم آقای دکتر...اون جا هم با همکلاسی های خودم بودم:)
بله...
یکشنبه 6 بهمن 1392 09:46 ب.ظ
تعجب میکنم شما هیچ کدومتون علاقه نداشتین nvd بگیرین من استاجری زنان تهران مهمان بودم اونجا هم به استاجر اجازه نمیدادن بچه بگیره و فقط باید نگاه میکرد اونجا همه استاجرها (چه پسر و چه دختر) همه از رزیدنت خواهش و تمنا میکردیم که اجازه بدن ما هم بچه بگیریم و اپی بدوزیم ولی نمیگذاشتن و فقط اجازه میدادن ببینیم!
فرشته نه واقعا من که هیچ علاقه ای نداشتم که NVDبگیرم...الان دارم شرح حال زنان مینویسم...:)))
دیدنش قشنگه...
یکشنبه 6 بهمن 1392 09:14 ب.ظ
با سرج اشنا شدم
الان طرحم و دارم برای دستیاری میخونم برای مبحث زنان داشتم سزچ میکردم شانسی رسیدم به وبلاگ شما و دیدم بلهههه هم دانشگاهی هستیم. بعضی از پستهاتون رو هم خوندم حس خیلی خوبی بود بعد از چند ماه. خاطراتم برام زنده شد.مخصوصا بخش زنان دکتر قهیری دکتر زارعان دکتر نقشینه یادش بخیر رزیدنتهای سال بالا دکتر اسحاقیان و دکتر هاشمی ...رزیدنتهای سال پائین چه حسابی ازشون میبردن...درسشون تموم شده یا سال 4 هستن؟
فرشته جدا؟؟؟مگه وب منو هم موتور سرچ ها میارن؟؟؟!!!!
ایشالا که موفق باشید آقای دکتر:)
خوشحالم که خاطراتتون با خواندن وب من زنده شد...عزیزم ماهن این اساتید:))
نمی دونم من فقط چیف خودمونو میشناختم که بنی هاشمی بود!خیلی ناز بود
سال پایینی ها هم خوب بودن...ولی کلا جوشونو دوست نداشتم
سه شنبه 1 بهمن 1392 01:58 ب.ظ
سلام اون کامنت قبلی من بودم یادم رفت اسمم رو بنویسم
فرشته مرسی عزیزم:*
دوشنبه 30 دی 1392 08:04 ب.ظ
دوره ما به استاجر اجازه نمیدادن بچه بگیره و فقط بچه گرفتن ما و رزیدنتها رو نگاه میکردن هنوز هم اینجوریه یا شما هم بچه گرفتین؟

راستی ماشین دکتر قهیری چی بود؟
فرشته دوره ما هم اجازه نمی دادن...گرچه ما هم هیچ کدوم مشتاق نبودیم
سوالایی میپرسید!!!!:q
چرا دروغ بگم من مدلهای ماشینارو اصلا نمی شناسم
شما چطور با وب من آشنا شدین؟
دوشنبه 30 دی 1392 07:58 ب.ظ
به دکتر قهیری برف زدین؟
من هم چند ماه پیش اینترنش بودم خیلی مرد خوش اخلاقیه ما بهش میگفتیم "عمو عطا" من باهاش درمانگاه هم رفتم مریض هاش هم خیلی قبولش دارن .شما که فکر نمیکنم باهاش درمانگاه برین چون بهشتی هستین و ایشون بهشتی درمانگاه نمیشنیه.درسته؟
راستی مطبش توحیده و نوبتهای مطبش چند ماهه است!!!
فرشته بله:)
ماهه...یعنی از نظر درسی سخت گیره ولی اخلاقی محشره:)
ما فقط افتخار شاگردی در کلاس تئوری داشتیم:)
بله درجریانم...البته ما نیست با بچه های بالادر ارتباطیم:))
دوشنبه 30 دی 1392 05:43 ب.ظ
خوش بحالتون!برف چه شکلیه؟ما امسال برف ندیدیم. . .
فرشته آیکون فرشته فخر فروش
جدا...آدرس بدین براتون میفرستم...البته اینایی که الان مونده همه یخ زده:))
دوشنبه 30 دی 1392 05:37 ب.ظ
بستگی داره استادش کی باشه
فرشته هر کی باشه...البته راست می گی...با استادهای عتیقه از این حسابا نداریم:))
یکشنبه 29 دی 1392 04:59 ب.ظ
ما به استاد برف بزنیم شک نکن اون ترم مشروطیم
فرشته ما به استاد برف میزنیم حتی اگر بیوفتیم:)))
ایکون پسرشجاعو اینا
یکشنبه 29 دی 1392 02:49 ب.ظ
سلام خدا رو شکر که این بخشم تموم شد تا حالا چند تا بخش رفتید با استادتون عکس گرفتی استاد خاکی بوده که قبول کرده هر استاد قبول نمیکنه
فرشته اسمتون؟
واقعا خدا را شکر!!!
بله کلی عکس گرفتیم...دلشونم بخواد...ما که تاحالا به هرکدوم از اتندامون گفتیم...غیر یکیشون که جوون بود و فک کنم مجردم بود، دچار توهم شد!!!گفت نه...بقیه قبول کردن))
یکشنبه 29 دی 1392 12:25 ب.ظ
سلام
اینجا هم خیلى برف اومده اما من به جاى برف بازى رفتم سر خاك عموم
راستى میتونم بپرسم شما چه شهرى هستى؟
فرشته آخی عزیزم...خدا رحمتشون کنه و به شما هم صبر بده
ما هم میریم سرخاک:)
اصفهان عزیزم
شنبه 28 دی 1392 07:41 ب.ظ
سلام
برفو ول کن!!
جراحی رو بچسب!!
ما جراحیمون ژوریه با 8 تا اتند دیوانه!!!
ای خدا!!!!!!!!
امتحان توریشم که یک آذر دادیم!!تازه مباحث ژوری رو میان از مطالبی که تو تئوری نگفتن میدن!!یعین رسما باید کتاب بخونیم!ولی وقت نیست که!!!پنجشنبه امتحانه!!
اصلا نمیدونم چی بخونم!
اصلا یک وعضی
@ساجی
ساجی جان پزشکی ترمیک نیست و امتحانات ما هر وقت بخشامون تموم بشه برگزار میشه و چیزی به اسم امتحان پایان ترم نداریم!
فرشته بابا بی خیال امتحان...برفو زندگی را بچسب...مگه چند سال جوونیم:)
خدا به خیر بگذرونه!!!
شنبه 28 دی 1392 05:38 ب.ظ
سلاااااااام
آخییییی!!!
چه استاد باحالی!
کاش ما هم یکی از این استادا داشتیم!
چقدر امتحاناتتون دیر شروع شده که تا الان ادامه داره؟
آخه ما خیلی وقته امتحاناتمون تموم شده! مگه دانشکده تون قصد نداره ترم بعد رو زودتر تموم کنه؟
البته امیدوارم این کار رو نکنه! اینطوری بهتره!
ولی برف زدن تو سر استاد یه چیز دیگه اس
فرشته سلام
خیلی دوستش دارم:)
عزیزم مابخشمون که تموم بشه امتحانشو میدیم میریم بخش بعد....الان زنان تمومید
خیلی چسبید:)))
شنبه 28 دی 1392 04:42 ب.ظ
فقط این شیرینی ها میمونه بووس موفق باشی
فرشته واقعا من این دلخوشی ها را نداشتم که باید می مردم!
البته شما دوستای خوبم که دیگه اصلا عااااالییی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :