تبلیغات
زندگی من - اولین برف زمستانیمان
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
چهارشنبه 11 دی 1392 :: فرشته
اولین برف زمستانی در شهر ما مصادف شد با اول ژانویه 2014

اتفاق جالبی بود...

از عادت های من این است که چنین چیزهایی را به فال نیک میگیرم...(الان میگید چه خرافاتییییی)

ولی من همینم همین جوری

خلاصه برف اومد ولی به زمین ننشست...و بازهم حسرت  یک زمین پوشیده از برف و ساخت آدم برفی بعدش به دلمون نشست...

چاره چیه...قبلش بارون زد و برف ننشست...

امیدوارم تا اخر زمستون یک برف درست حسابی بیاد...کیف کنیم

آخرین باری که برف بازی کردم...داداش هام دست به یکی کردن و یک گوله برف انداختن توی پالتوم...و من قندیل بستم به تمام معنا و تمام روزهای پس از برف را سرماخوردم و توی بستر:)

این بسترهم که میگم توی خونه ما قضیه داره....

هر کسی هر موقع که مریض میشه توی خونه ما...حالا هر مریضیی...از یک سرماخوردگی ساده تا هر چی که فک کنید

اگر دوره کوتاه باشه به همراه یک عدد تشک و بالش و پتو ...مهاجرت میکنه به وسط اتاق نشیمن دقیقا جلو تلویزیون...و تا وقتی هم که خوب نشه این بستره همون جا میمونه...

اگر هم که دوره طولانی باشه که با تخت و بقیه باروبندیلش به همون مکان مهاجرت میکنه...

یعنی اصلا آدم احساس لژنشینی بهش دست میده...(آخه در حالت عادی که نمیشه آدم اون وسط تو حلق تی وی دراز باشه)

منم این چند روز به برکت سرماخوردگی مختصرم امتیاز لژنشینی را داشتم...

خدانصبتون بکنه...خوب امتیازیه...به خصوص برای منی که بدون عینک وضوح تصویرم پایینه...



پ ن :سال نو میلادی مبارک(البته اگر کسی از هموطنان مسیحی اینجا را میخونه...بهش تبریک میگم...امیدوارم سال خوبی داشته باشن)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 دی 1392 05:10 ب.ظ
نه مطمئن بودم خودت تنها نخوردی وسه همین گفتم کارد بخوره چون تک خوزی نکردی گفتم! چشم زهراخانم
فرشته :)
آفرین!
دوشنبه 16 دی 1392 01:13 ب.ظ
الانم داره برف میاد پتانسیلشو داره ما رو از عقده ای بودن و برف ندیده بودن در بیاره ولی من سکوت میکنم چون هروقت ذوق مرگ شدم برف قط شد
فرشته چه برفی...اینقدر توی کوچه برف بازی کردیم...الان از برف بازی اومدم...قندیل بسته
هممون مث برف ندیده ها بودیم
دوشنبه 16 دی 1392 02:58 ق.ظ
سلام آقا رضا
بار آخرتون باشه چنین جمله ایی برای دخترخاله من به کار می برین...
(لطفا لا لحن خیلی جدی بخونید چون استفاده از واژه هایی اینطوری ه شبیه نفرینه واقعا هیچ شباهتی به شوخی نداره!)
فرشته تنکیو...
یکشنبه 15 دی 1392 11:26 ب.ظ
کارد بخوره به اون شکمت تک خور نامرد به یکی به نیتمون یه دونه میدادی به ما میرسیدااااااااا
فرشته به توصیه بالا توجه نمایید...
یعنی واقعا فک کردین همه1.5 کیلو را من خوردم؟؟؟!!!!
شنبه 14 دی 1392 03:58 ب.ظ
سلام فرشته جان.
فکر کردم حالا حالا ها نمی نویسی!
تعجب کردم وقتی دیدم دوباره نوشتی!
همیشه سلامت باشی و موفق :*
فرشته سلام
نه بابا...روی تعطیلی های ما معتادین خیلی حساب نکن عزیزم:)
مرسی:*
جمعه 13 دی 1392 10:09 ب.ظ
خدا نکنه مریض بشی. خودت گاهی ب خودت اف بده ای شیمکوووووووو منم موخواممممممممم ناپلئونی
فرشته مرسی عزیزم:)
تموم شد دیگه...ایشالا سری بعد:q
پنجشنبه 12 دی 1392 01:04 ب.ظ
ممنونم بخاطر تبریک سال نوی میلادی!
بخاطر شیرینی ها هم بگم از طرف من نره پایین ایشالا!
فرشته خواهش میکنم...قابل شما را نداشت...
رفت...دیر گفتین...ظهر آخریشو خوردم:))
چهارشنبه 11 دی 1392 06:27 ب.ظ
سلام
خوش بحالتون هوای تبریز که هم الودس همم برف نمیاد خدایی نفسمون بند اومده از دست این الودگی هرروزم که ابتدایی راهنمایی رو تعطیل میکنن ماهم کلی حرص میخوریم
سرما خوردگی خیلی بده همین امروز به لطف دوستان سرما خوردم
کریسمسم ماکه مسیحی نیستیم ولی مبارکشون باشه

فرشته سلام عزیزم
هوای ماهم آلودست...دیروز برف و بارون که میریخت رو شیشه ماشین بعد برف پاک کنو میزدی...آب گل اون کنار جمع میشد...حساب کن چقدر کثیف بود!
:)
عزیزم لطف کن آدرس ویتو بذار...پیداش نمیکنم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :