تبلیغات
زندگی من - بخش شیرین زنان
 
زندگی من
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهیم بود… تلاش کنیم که خاطره ای خوش باشیم!
پنجشنبه 30 آبان 1392 :: فرشته

سلاااااااام به روی ماهتون

خوبین؟

 

یکی دو روزی نبودم...مجبور شدم که نباشم...سر سوتیی که داده بودم...گرچه خیلی هم مهم نبود!

 

خوب بگذریم

اگر از حال واحوال من هم بپرسید باید بگم خیلیییی خوبم...یک هفته آف(تعطیلات)گرفتیم...اینقدر لذت بخشه!!!

هر روز صبح تا9 میخوابی بعد بدون هیچ گونه استرسی سر صبر صبحانه میخوری...زندگی یعنی این!!!

 

خدا را شکر به سلامتی و دل خوش بخش عفونی هم تموم شد...امتحانش هم بد نبود...من یکی دو تا سوتی ناجور دادم ولی خوب گذشت

یکی از سوتی هام این بود که من وقتی میخواندم حفظ کردم میکروبی که زیر میکروسکوپ راکتی شکل دیده میشه کلستریدیوم تتانیه(هر دو تاشون "ک" دارن)بعد سر امتحان یادم بود که رمز گذاشتم که دوتاش ک داره ولی یادم نمیومد با چه میکروبی رمز گذاشتم...نهایت کار نوشتم "مایکوپلاسما"(حالا استاد ببینه میگه این خانه از پای بست ویران است...این بچه هنوز فرق کلستریدیوم تتانی و مایکوپلاسما را نمیدونه!)این سوتییو برای یکی از دوستان تعریف کردم...میگه مگه شما دکترام اینجوری چیز حفظ میکنین!!!

من:

 

بخش بعدی هم بخش شیرین زنان هست(البته برا آقایون)

هفته اول(همین هفته جاری) اساتید درگیر برنامه ای بودن وما هم فقط باید یک ساعت میرفتیم بیمارستان با رزیدنت ها راندکه خوب مسلما خیلی زور میگه آدم این همه راه بره برا یک ساعت بعد هلک هلک برگرده خونه

 

ما هم تصمیم گرفتیم بریم با استاد صحبت کنیم و این هفته را تعطیل کنیم

منشی گروه به بنده گفتن که بعید میدونم خانم دکتر قبول کنه...هفته پیش ما کلی دعوا وبحث داشتیم توی گروه سر این یک هفته...چون هر سال بچه ها را تعطیل می کردیم و سال گذشته بچه ها رفتن شکایت کردن که ما یک هفته آموزش نداشتیم!!!

 

منم رفتم با خانم دکتر رئیس گروه صحبت کردم...براش توضیح دادم که اگر ما این یک هفته هم بیایم بیمارستان چون در نبود اساتید کلی کار سر رزیدنت ها ریخته، بازم از آموزش خبری نیست...و کلی ننه من غریبم که استاد بچه های ما خوابگاهین و کلی وقته خونه نرفتن و...خلاصه اینکه خانم دکتر مخش زده شد اساسی..و یک هفته تعطیلمون کردن!!!یعنی منشی گروه بیچاره انگار دنیا را بهش دادن(آخه اونم فقط وقتایی که ما تعطیل باشیم میتونه مرخصی بگیره)

حالا بعد این همه زحمت و تلاش بنده یکسری از آقایون قر قر که ما میخوایم این هفته بیایم بیمارستان ...یعنی چی میرین یک هفته تعطیل میکنین...ما میخوایم بیایم بخش...و من

 

فک کن یکی دیگه از پسرا دیروز رفته قبل شروع بخش(کتاب نکات طلایی زنان) را خوانده بعد اومده دیروز صبح از رزیدنت سوال داشته...یعنی من توی علاقه واشتیاق آقایون دکتر به این بخش موندم...اصلا من سکوت میکنم

 

خوب دیگه من برم فعلا...

 

بعدا نوشت:

همش دو روز وبلاگمو موقتا بستم....ببین همه چه جور فراموشم کردن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 آذر 1392 09:01 ب.ظ
نه عزیزم اصفهان نمیخونم
البته خودم اصفهانی هستم ولی تهران درس میخونم ولی خیلی از دوستام اصفهان میخونن. داداش خودم هم رزیدنت توی اصفهان
فرشته به سلامتی
امیدوارم هم شما هم برادرتون موفق باشید
پنجشنبه 7 آذر 1392 11:39 ق.ظ
یادم رفت پست قبلی اسمم رو بنویسم

شما چند تا کشیک باید بدید و کشیکهاتون چطوره
فرشته
نمی دونم عزیزم...هنوز برناممون مشخص نیست
شمام اصفهان میخونی؟
پنجشنبه 7 آذر 1392 11:36 ق.ظ
این شیرینی بخش زنان برای استاجرهای پسر را من هم که چند ماه پیش استاجری زنان رو گذروندم درک کردم!
تنبل ترین پسرهامون که توی بخشهای دیگه بیمارستان رو کلا میپیچوندن توی این بخش همچین مشتاق علم و دانش و درمان بیماران شده بودن که ادم دهنش باز میموند! البته من فکر میکنم بیشتر روی کنجکاوی بود و نیت بدی نداشتن.
من تا خودم بخش زنان نرفتم فکرش رو هم نمیکردم در بخش زنان اقایون تا این حد در معاینه خانمها ازاد باشن حالا استاجر اقا در بعضی موارد محدودیت داشت ولی اینترنهای اقا دیگه همه کاری میکردن از nvd و tv بگیر تا پاپ اسمیر کورتاز و معاینه وازینال بیماران اورزانسی و...
اصلا پاپ اسمیر رو به طور عملی یه انترن اقا به من نشون داد دیگه خودت حساب کن!
فرشته بله...من هنوز بخش شروع نشده کامل درک کردم این اشتیاقشون را
به نظر من که اشکالی نداره...چون چند وقت بعد این اینترن ها هرکدوم میرن توی یک منطقه محروم میشن پزشک مثلا اورژانس...بعد خانم باردار با وضعیت اورژانسی اومد باید بدونن چیکار کنن!
پنجشنبه 7 آذر 1392 11:10 ق.ظ
سلام
مگه توی اصفهان انترنها و استاجرهای دختر نمیرن بهشتی و پسرها هم الزهرا؟ شما چطوری مختلط شدین؟
فرشته سلام
بله همین طوره...مختلط نیستیم که!
من بعد تموم شدن کار خودمون یک سر رفتم اون یکی بیمارستان پسرا را هم دیدم
سه شنبه 5 آذر 1392 06:45 ب.ظ
سلااام
به جون خودم اگه بچه های ما بودن میرفتن میگفتن کل یه هفته رو کلاس بذارید این خوابگاهیا نرن خونه !!! یک همچین بچه هایی داریم ما

بخش زنان ... فک کنم خیلی وحشتناک باشه ! من یه دوست اینترن دارم وقتی از بخش زنان حرف میزنه وسطش میزنه زیر گریه از بس اذیتشون کردن این رزیدنتها و اتندها...

با این سوتی ها یاد باکتری افتادم که از اول ترم فقط چهارجلسه خوندم و هفته ی دیگه هم امتحانشو داریم وووووووی
فرشته سلام عزیزم
نه من اینقدر به فکر خوابگاهیام...تازه به بچها گفتم اگر استاد اکی نداد که همگی تعطیل بشیم میگیم خوابگاهی ها برن اصفهانیا روزی یک ساعت بیان بخش...ولی خدارو شکر استاد راضی شدن...گرچه ما قبلا هم این کارو کردیم که اصفهانیا بیان ولی خوابگاهیا تعطیل باشن:)
بخش زنان اینترنی بدی داره...ولی استیجریش خوبه
وای باکتری!!!
دوشنبه 4 آذر 1392 09:32 ب.ظ
چرا من نگران شدم
فرشته ببخشید من اصلا غلط کردم...شما خودتو کنترل کن عزیزمن
دوشنبه 4 آذر 1392 07:57 ب.ظ
این تن بمیره رفتم وبلاگ پرستو نظر خصوصی بذارم بعد گفتم بذار یه دور دیگه امتحان کنم ببینم شاید برگشته باشه که بعله برگشته بودی و بدین تریب آرامش به من بازگشت !

فرشته اومدی از دور چطوره حال و احوالت؟؟
فرشته خدا نکنه...یک سوتیی دادم فامیلیمو تو وب زده بودم...بعد عدم انتشار زدم تا وضعیت اکانتمو درست کنم
قربونتون برم...خوبم...شوما چیطوری؟
دوشنبه 4 آذر 1392 11:03 ق.ظ
بنده مشغول جمع آوری تحقیق میباشم دهان مبارکم س.ر.و ..س گشتهچرا که اساتید محترم در موئد میانترم به یاد آورده دانشجو نیاز به تحقیق دارد!آن هم به طور دسته جمعی وبا هم
فرشته آفرین...اصلا دست گل این اساتیدتون درد نکنه
دانشجو نباید وقتش به الافی بگذره...برو به تحقیقت برس!
ما که تحقیق هامون را کردیم...الان دیگه تو کار تز وپایان نامه ایم...پیر شدیم رفت!
دوشنبه 4 آذر 1392 10:56 ق.ظ
سوتی دادن که کار شماستآقایون دکترتونم خیلی منحرف هستنا
فرشته دیگه سوتیای من به حد شما نمی رسه که...
نه بابا بچه های بدی نیستن...من که نبودم ولی فک کنم روی مسخرگی میگفتن!
بچه تو چرا دانشگاه نیستی...چرا اینقدر تعطیل والافی؟؟؟
دوشنبه 4 آذر 1392 10:54 ق.ظ
الان میشه صب کن
فرشته
دوشنبه 4 آذر 1392 10:51 ق.ظ
یهو غیب میشی وسه من من میدونمو تو
فرشته من واسه خودم غیب میشم
یک بار نشد بیای رو پست نظر بدی!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام
اینجایی که میبینید قبلا خالی بود...یعنی وبلاگ من هیچ توضیحی نداشت...
چون به نظرم برای کسی که میاد وب من هیچ توضیحی بهتر از این نیست که خودش مطالب را بخونه و با من و وبم آشنا بشه
الان هم که تصمیم گرفتم این قسمت چند خطی بنویسم فقط به این دلیله که بدونید من اینجا از زندگیم مینویسم...زندگی من هم مثل همه شما گاهی روزمره و عادی است جوری که فکر میکنی روزها از روی هم کپی پیست شدن و برعکس گاهی پر از هیجان...پر از استرس پر از فشار...
پس لطفا انتظار نداشته باشید که همه پست ها هیجان انگیز وجالب باشه...گاهی دلم میخواد از روزمره ترین اتفاقات زندگیم بنویسم...
و در اخر ممنون از اینکه لطف دارید و بهم سر میزنید;)

مدیر وبلاگ : فرشته
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :